متن آهنگ

Sepehr Khalse & Rezaya – Manteghi

یا..
سپهر خلسه ، رضایا
چندوقته اصن دستم به قلم نمیره
حس و حال شعر نوشتن ندارم
ولی دیشب یادت افتادم
چند کلمه نوشتم
رضا بهشون بگو..

بسه دیگه گذشته ها گذشته
بکش بیرون از روزایی که رفته
بکش بیرون اینجوری نمون میگذره میره
هر ثانیه هر دقیقه هر ساعت
از دستمون داره میره چه راحت
از این به بعد میخوام فقط منطقی باشم
دلو دادم دست تو
اما چه زود دل از دلم خسته شد و بعدک حرف تو
هرجا که شدگفتم اون بود که خسته شد
اونهمه خاطرات اونهمه حس خوبی داشتم که باتو دادم دست باد
اما بازم هیشکی نیومد به جات

Sepehr Khalse & Rezaya – Manteghi

واسه کسی که از ارتفاع بترسه
بالا اومدن یه اشتباه محضه
تو یه جرمی که ارتکابش لحظه ای شک نداره خب اتفاق هستش
اگه قرار باشه من تقدیرم سیب لباتو چیدن باشه
واست بهشتم ازدست میدم اونوقت غیافه تو دیدن داره آره
دیدمت تو لباس جدیدت تو نقشای آدما بد گم شدی
خوشحالی واسه رد گم کنی تنها رفیقاتم الکل تونی
میگن دیدنت کنار غریبه فراموشی شده سلاح جدیدت
آره البته حقم داری اینو میخونم از چشای مریضت
منم بهشتم تو همین اتاقت آرامش فقط روحم اینو لازم
داره هر روز یه داستان جدیده
مشکلو بعدم پاسکاری چند نیمه
میوفتم یاد موهای لختت
حسرت همه روزای رفته
گذشته ها مارو ول نمیکنه
میگن از این چیزا ولی زندگی پره

دلو دادم دست تو
اما چه زود دل از دلم خسته شد و بعدک حرف تو
هرجا که شدگفتم اون بود که خسته شد
اونهمه خاطرات اونهمه حس خوبی داشتم که باتو دادم دست باد
اما بازم هیشکی نیومد به جات

Sepehr Khalse & Rezaya – Manteghi

همچنین ممکن است دوست داشته باشید...

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *