متن آهنگ صفیر مسری

متن آهنگ صفیر مسری

Safir – Mosri – Lyrics

من از درگیری با محال آبستنم خودم رو کنج گرفتار کردم با بستر

سینه ی دیوارو کشیدم با انگشت اینطوری می فهمم سالمه لامسه ام

سانسور چی بخشی از من قیچی سنگو کاغذ نیستن از هم دلگیر

من از درگیری با مجال باردارم خودم رو تاب تو گلو مرکب

آب تنی ممکن نیست چون شده مجهول پر از جبر

سی و دو حرف چهار تا عقد بشه کم حالا من اینجام تا دندون مسلح

سانسور چی بزن قیچی کوشی که به لاله کرد حجی

خیابونا شسته شده با خون اینو نه تورات گفته نه انجیل

تبعیض یه لغته که بره نه عرض اندام میکنه جلو همه

فارسی به لکنته به تت پ ته میفته وقتی یه خط در میون زیر ممیزی رفتن قصه ها

پس بسوزه پدر تجربه آشو نخوردم دهنم سوخته بار چندمه

گرون گوشت مهمون سق میشه استخون دلالی نوش جون

تو دنبال سقفی آدم فروشی کن که بازارشم گرمه

سانسور رویا بافی هامم اگه باشم رویا بافی هامم

دو پهلو درست مثل پاره خط یه کارگر ساده با کار پاره وقت

مسافر مبدا نیست به مقصد چیست درست مثل پاره خط

دست خط تیغ مانند نصر ولی خوش بخند به هندسه ی آوار و معماری آجر

سیمان آجر سیمان آجر سیمان رو ملاج

من آبستنم خودمو گرفتم عزای مصنوی بدون دیوان

از این ور باتلاق از اون ور مرداب سانسور چی تیغ هیچی فقط بزن ضرب در

نباشه کمرنگ فرار از مرز هم شده نماد وحدت بین چوب خطها گمه با شهوت

از نقطه ی الف ب نقطه ی ب جابجا شدن ب حساب میاد ب کجا بریم تا بگیم آزادیم

من همین الان برم عقب سفر کردم از میکروفن ب پ ت س

دهقان میگه به خودت بیا چیه این همه ادب ولی قضیه اینه من حجرت کردم به خودم

الانم گرفتار شدم توی سرم چقد برم عقب چقد برم توی خودم

مسری سرایت کننده واگیر دار

متن آهنگ مسری صفیر

Safir – Mosri – Lyrics

لاتین بخند دری بغض کن فارسی گریه کن سوری بجنگ وقتی ریه هات بوی گاز شیمی میده برقص

اشک گل شبنم و خدا میباره نم نم مهاجر وطن بی وزن تن فروش بی دست و پا گوش کر و سر تراشیده

که سلاح میرقصه مهاجر بی حرف تیره ی تیره تو تیرست رو زمین هسته ای پا نمیگیری بی نقص

چقدر قشنگی وقتی بی هدف بین هزاران گویش و لهجه فارسی میریزی بیرون

نوار اون که رفته دیگه نمیاد رو داری ایرانی شاد بترسی دیگه چی داری

مهاجر آواره ی زرد زیباست محاصره نه مناسب حق ولی نه برای توئه تخم لق

میگی کاش سر سبز میشد آفریقا کمتر میکشت آمریکا کم جنگ میشد آسیا

سفید کم فرق میکرد با سیاه دلت تنگه و جیبهات کشتاره تقدیره که بفروشی آرزو و شعار

هجرت جغرافیا ننگ تاریخه ننویس فارسی ولی خواب هات لاتینه

متن آهنگ صفیر مسری

تو صورت محاجر دادن فوحش ناموس دست کشیدن روی چشم ها ریخت روی چرتکه ها خون

وام بهره مند میدن آقایون و تو کم عمق مقروق میشی و تنهایی با تنهایی با باد

ابوقریب اوین کوانتانا و غذای خوشمزه ی مامانا حکومت سه نفره ی باباما

قدم از خیابون تا زخم ها زیر پاهام و وجب وجب وجب خطای دیده

هر نظر شبیه خون بزن به نکته های هر طرف گلوگاه به گیج گاه ربط بی خطر داره و شرف به بی شرف

سرک به بی سرک با هلال ماه گلوی گندم و ببر بال سنجاقک بچین و دستور بگیر

غربت و به آغوش بکش و بمیر نون بی نون واو خوانا و نون ناخوانا چه شیر

تو صورت مهاجر دادی فوحش ناموس با زبونت چشیدی خون رو چرتکه ها بود

هستی برای تو چیه شراب تلخ یا دنیوی تر از اون شرار یار

تنها چیزی که هست نیستی تو قلب غربته که اونم از آن ماست

هم من مهاجرم هم خودت همین جایی که هستیم غربه غربتو خودمون ساختیم

اين متن مربوط به آهنگ زير است:

همچنین ممکن است دوست داشته باشید...

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *