متن آهنگ پرسه انقراض

متن آهنگ پرسه انقراض

Parseh – Engheraz – Lyrics

*ورس 1*
باز منم و دفترم تو چهاردیواری با ریتم
خلاص از شر دنیا و راه و چاهِ بازیش
یه توقف بلند تو زندگیِ جاری
منم اولین مرگ بدون کفن و دفنِ عادی
تو بکر ترین دنیای دست خورده
میونِ زیبایی گلهایِ پژمرده
و تو نفسهای سختِ بعدِ هر سرفه
میشه دید امیدو تو قلبی که تَرَک خورده
جمع شده توش تنفر
خسته از هر تمسخرم
هرکی کرد به لفظاتون گوش رکب خورد
ساکنیم تو زمینی که سَرِش ظلمِ تَنِش بُغض
زمینی که مادره و بچه هاش که مرفهن نمیشنون فریادشو لابه لای جیغ و دادِ مسلسل
خودکشیِ حقیقیِ اتفاق و اتحادِ مثلث
و تفکرِ مرددِ نتیجه ی مسلمِ تفکرِ مرتب
کلماتم بُرندس
نیازی نیست گفته بشه بلندتر

متن آهنگ انقراض پرسه

اما همیشه داد زدم تو هر گوشی دورم هس
داد میزنم خیره توی چشم تعجب زدت
که یادگرفتی افکار من واست تحمل نشن
که حتی بدوزن لبامو نمیشه بم حق تدبر ندن
که چاله میکَنن تو راهتو میزنن دَم از پل زدن
تو اعتقادات انسان فردا منو دریاب
من خیال خام شستنِ ذهنو میدم برباد
تو ببین قامتِ ایستادمو تا چِشِت دربیاد
زنجیره افراد منتظرِ عَلَف زیر پا
سرشتشون به حلقه حلقه هوس حیله آز
و زنجیره پای من به زندگی لعنتی
میفهمه اینو هرکی باشه با من هم ردیف
که حرفِ دلت نمیشه باز هرچیَم بگی
چرا که دِل بدونِ واژه معنی میرسونه مثل شب که میدرخشه با تیریپِ تیره پوشش
هِی

متن آهنگ انقراض پرسه

Parseh – Engheraz – Lyrics

*ورس 2*
من غرقم تو دریای اشک زمین
دریای ترک جنینو دریای قتل یتیم
منم سرباز برده ترین دست ضخیم
که شاهه به قطع یقین
اما
یه مردِ غمگین از خودمو تو کفَنِ حرف لطیف دَفنِ زمین کردم
مردِ شاد و زندمم شد مردِ مریض بعداً
مردِ مریضم پره از حرف جدید
گوش کنین کف نزنین
گوشت خورِش هم بزنین
دیر میپزه دست فقیر
برگِ بعدِ همین قصه میگه

متن آهنگ پرسه انقراض

شنگول
منگول
حبه انگور
ننه پولِش کَم بود
خمارو لاغر بود
جا سرنگش رو رگ بود
این موادِ لعنتی همش کمبود
پس کلیدِش رو در موند
تا گرگ بیاد و هرسه تارو نوشِ جان کنه
آخرِ شبم برسونه پولِ موادارو بش
ننه هم میگه ازین به بعد میده شبا حالو بش
که یه وقت نبینه اون رد میده باز تماسارو هِی
هروئین کنه آرومِش نذاره مرگ بچه هاش باعث شه بشه کلافه تر
در میاره دمارشم دمای تنِ گرگ
و یادش نمیره تا ابد گرگِ لاشی بچه هاشو یه شبه خورد
اما پره گوشتِ بزغالست همیشه شکم گرگ
ادامه داشت این افکارِش تا که یه شب دفه مُرد بَعدِشم که جاشو داد به
ستمِ نو
که جنگلو یسره کُشت.

Related to:

همچنین ممکن است دوست داشته باشید...

0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *